عبد الرحمن جامي

مقدمة آشتياني 41

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

و ظهور وجود مطلقند ، اثر وجود وجود است نه مفهوم و سنخ ماهيت . مضافا بر اينكه علم حق به حاق حقيقت أشياء تعلق مىگيرد ، و صادر از وجود صرف نفس وجود أشياء مىباشد ، و هذا لا يلائم ما ذكروه . در جائى فرموده‌اند ، حقايق خارجيه و وجودات عينيه ظل و سايه و صورت و ظهور و فرع اعيان ثابته‌اند ، و اعيان جهت حقيقت و بطون و اصل حقايق خارجيه‌اند . و اين اعيان كه اصل صور عينيه‌اند خود صورت و تعين و ظهور و فرع اسماء الهيهء متجليه در اين اعياناند . و مقام صرف الوجود در احديت - كه مقام و مرتبهء « كمال التوحيد نفى الصفات عنه » مىباشد - باطن و اصل و حقيقت و تمام و كمال اين اسماء الهيه است ، كه حق در مقام احديت - از باب آن كه احديت مقام تجلى ذات للذات و ظهور ذات للذات است - مشاهده نمايد اسماء و صفات و صور اسماء و صفات و تعين اين صور اسماء و صفات را كه حقايق خارجيه باشند به شهود واحد ، شهود المفصل مجملا ، كشهود الشجرة في النواة به نحو تحقق الكثرة في الوحدة . لذا اين مقام تعين واحد عارض بر اصل وجود حق است كه مقام غناء عن العالمين باشد كه لا اسم له و لا رسم له . و اولين تعين عارض بر حقيقت ذات كه از آن بوى كثرت استشمام مىشود همين احديت است كه به اعتبارى متعلق آن بطون ذات است ، از باب آن كه صورت و تعين ذات است . و از آن جا كه كثرت واقعى ندارد ، نسبت به تعينات امكانيه به شرط لاست . و تمام حقيقت واجب الوجود نزد حكما همين مرتبه است ، كه جلوهء ذات و مقام تجلى ذاتى است . و به اعتبارى متعلق احديت ظهور ذات است ، از اين باب كه واسطه است از براى قبول ذات تجلى در كسوت اسماء و صور اسماء را از براى شهود خود در كسوت اعيان و باطن اعيان شهود المجمل مفصلا ، كه از آن به « كمال جلاء يا استجلاء » در لسان بعضى تعبير شده است . در لسان ارباب عرفان مشهور است كه اعيان ثابته از باب آن كه صور اسماء الهيه‌اند غير مجعولند . از آن جا كه هر ماهيت و عين ثابتى داراى لوازم و در مقام ذات مستعد از براى قبول اين لوازم است ، گفته‌اند ، استعدادات و لوازم استعدادات اعيان - مانند نفس تقرر اعيان - غير مجعولند بلا مجعولية ذاته المقدسة . در جاى خود مبرهن است كه لوازم ذاتى در جعل تابع ملزوماتند . اگر ملزوم مجعول